محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
118
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
و سوء مزاج كه در خلط آويزد تا عفونت نيارد احدات تپ نمىكند مگر آن كه در خون آويزد كه بىعفونت تپ مىآورد و آن تپ را سونوخس گويند چنانچه در محلش بيايد . و هرگاه از سوء مزاج آفتى در عضو پديد آيد درجهء اول باشد و چون طبيعت عضو را بگرداند و از اعتدال مخصوص بيرون آرد و تباه كند درجهء آخرين باشد . و سوء المزاج تا چندان از اعتدال دور نشود كه ضرر در فعل پديد آيد سوء المزاج نتوان گفت . و أما مرض التركيب فينقسم إلى مرض الخلقة و مرض المقدار و مرض العدد و مرض الوضع و اما قسم ثانى از اقسام مرض مفرد مرض تركيب است و وى متنوع مىشود به سوى چهار مرض ، چنانچه ذكر كرده شد . اصناف آن به خلقت و مقدار و عدد و وضع و هر واحد از اين مشروحا گفته شود : أما مرض الخلقة فهو إما مرض الشكل اما مرض خلقت نيز چهار قسم است چنانچه ميگويد : پس آن يا مرض شكل است مثل اعوجاج المستقيم أو استقامة المعوج مانند كج شدن عضوى كه راست مىبايست يا راست شدن آنچه كج مىبايد و تربيع مستدير و استدارت مربع از اين قبيل است . [ تعريف شكل ] و شكل در اصطلاح حكما هيئتى است كه حاصل مىشود جسم را به سبب احاطهء حدى به مقدار چنانچه در كره يا به سبب احاطهء حدود چنانچه در مضلعات ، يعنى مربع و مسدس . أو مرض المجاري يا مرض مجارى . نوع دوم از اقسام مرض الخلقة مرض مجرى است [ تعريف مجرا ] و مجرى فضائى است در باطن عضوى كه حاوى بود چيزى را كه نافذ همىشود از عضوى به عضوى خواه آن نافذ كثيف بود چون خلطى از اخلاط يا لطيف بود چون روح و نفس . و مرض مجرى از سه وجه بيرون نيست يا من حيث الاتساع بود و مثالش انتشار النور است و يا من حيث التضييق بود و مثالش ضيق النفس است يا من حيث الانسداد بود و مثالش حدوث سده است در رگى كه از جگر به مراره آمده و از مراره به امعا و در محلش بيايد . ببايد دانست كه سده مجراى واقع كبد و مراره يرقان مىآرد و سدهء مجراى واقعه مراره و امعا قولنج آرد . و الأوعية يا مرض اوعيه . نوع سوم از انواع مرض الخلقة مرض اوعيه است [ تعريف اوعيه و تجويف ] و اوعيه تجاويف را گويند و تجويف فضائى است در باطن عضو كه حاوى بود هر چيزى ساكن را و معنى وعا نيز همين ا ست . و از تقييد حاوى بودنش مر ساكن را احتراز كرد از آنچه حاوى باشد مر نافذ و متحرك را ، زيرا كه آن را مجرى گويند نه تجويف ، بأن تتسع أو تتضيق أو تنسد به اين كه گشاده شود يا تنگ گردد يا بند شود . پوشيده نماند كه تعلق اين هر سه هم به مجرا است و هم به اوعيه و امثلهء مجرى خود گفته ، در اينجا مثالهاى تجويف بيان كنيم : اما مثال كبر و اتساع فراخى كيسهء انثيين است به سبب انحدار جسمى از مافوقش چنانچه در قبل و فتق . و مثال صغر و ضيق تصغر معده است و تنگى فضاى آن و اين گاهى خلقى باشد و گاهى به سبب ورم عضو مجاور افتد به واسطهء ضغطهء وى معده را . و تضييق بطون شريفهء دِماغ وقت صرع نيز مثال وى است . و مثال سده انسداد بطون دِماغ است در سكته . [ دربيان مرض الخلو ] و مرض چهارم از امراض تجاويف كه ماتن ذكر آن نكرده مرض الخلو است و مثال وى خلو تجاويف قلب است از خون و روح عند شدت فرح مهلك و شدت لذت مهلك . أو مرض الصفائح يا مرض صفائح . نوع چهارم از انواع مرض الخلقة مرض الصفائح است ، يعنى آنچه به سطح عضو متعلق